تنهایی به سبک متاهلی!

زمانی که مجرد بودم تنهایی را خیلی زیاد دوست داشتم، گاهی که سختی زندگی کم کم عرصه را تنگ می کرد، رفتارهای عجیب من هم بیشتر میشد، از گشتن در شهر کتابها و شخم زدن مغازه ها جهت پیدا کردن کتابی که مختص حال آن وقتم باشد تا خواندن کتاب در زیر میز مطالعه!!! من هیچ وقت علت خواندن کتابهایم با نشستن در زیر میز مطالعه(روزهایی که نیازم به تنهایی زیاد بود) و یا نشستن روی میز مطالعه(روزهایی که پر انرژی و شاد بودم) را هیچ وقت نفهمیدم. کلا با صندلیها بیگانه بودم. هیچ وقت ندانستم چرا روزهایی که غمگین بودم و سکوتی درونم فریاد میزد لباسهایم را برعکس می پوشیدم. شاید نشانه ای بود تا اطرافیانم در خانه بدانند امروز برای من به تنهایی و سکوت کامل خواهد گذشت. جالب اینجاست که خانواده هم دیگر این رفتارها برایش عادی شده بود و انگار همه منرا با همین رفتارها دوست میداشتند.

اما حالا در دوران متاهلی وضع فرق کرده، دیگر چندان فرصتی برای خلوت با خودم باقی نمی ماند، چون تا از سرکار میرسم منزل یکراست به آشپزخانه میروم و تا به خودم بجنبم ساعت 11 وقت خواب فرارسیده، مستقل بودن تجربه روزهای قشنگیست که مجال تنهایی را از تو میگیرد، آخرین کتابم را برای مطالعه در آشپزخانه شروع کردم و همانجا هم به پایان رساندمش،لپ تاپم هم در همین آشپزخانه و لابلای کارهایم روشن و خاموش می شود و کلا این روزها به جای میز مطالعه ،من با اپن آشپزخانه ام دارم خو میگیرم!!!!


سالی که گذشت...

ماه اسفند هم شروع شد و این یعنی اینکه سال 92 به انتها رسیده و کم کم باید منتظر شروع سال جدید بود. سال جدیدی که که شروعش در ساعت 20:20:20 آغاز می شود. امسال هم با همه خوبی ها و بدیهایش به پایان رسید. عده ای از چشمم افتادند که متاسفانه از نزدیکان بودند وبه رغم تلاش بسیاری که در نگه داشتنشان روی چشمم کردم اما نشد و نخواستند و عده ای هم جای خودشان را در قلبم باز کردند و درست در لحظه های سخت با دلگرمی که می تواند یک خنده، یک آغوش، یک مشورت،یک سکوت،یک جمله "من هستم غمیت نباشه" شادم کردند ، درسهای زیادی یاد گرفتم، صبوریهای زیادی کردم که از آنها راضیم باوجودیکه خیلی اذیت شدم و خلاصه در مجموع سال خوبی رو پشت سر گذاشتم و امیدوارم برای همه دوستان سال خوبی بوده باشه. امسال هم گذشت و آقا نیامد، صبوری کردیم اما باز هم نیامد. شاید اگر بگویم از این دنیای پر از "سر بریدن تکفیریها" خسته ام اغراق نکرده باشم. آنقدر صحنه های منزجر کننده زیادی دیدیم که ظهورت را بیشتر طلب می کنیم. از خدا چیز زیادی برای سال آینده نمی خواهم فقط می خواهم "سلامتی"،"خوشبختی جوونها"،"یه دل خوش"،"یه نون حلال" و"ظهور آقا" رو به هممون بده. آمین
امیدوارم عید به همه خوش بگذره

اطلاعیه زمستونی

توجه                توجه

این روزها تقریبا کل ایران روزهای برفی و سردی رو سپری می کنند.جدای از شادی و نشاطی که برف به همراه آورده هموطنهامون در برخی نقاط با مشکل گاز روبرو شدن. پس همه کمی "فقط کمی" از شعله ها رو کمتر کنیم تا زمستون واسه هیچ کس طاقت فرسا نشه.درود بر دلهای مهربان شما


فرشته ای به نام رویا

یادمه دو سال پیش تقریبا همین روزها یه عصر پنجشنبه ای بود که خبر فوت یکی از اقوام بسیار جوان منو شوکه کرد درسته که برای شفا بیماریشون مدتی میشد که دعا میکردیم اما انگار به خاطر جوونیش یه جورایی مطمئن بودیم حالش خوب میشه که نشد و روحش پرواز کرد به آسمون، شبونه راه افتادیم به سمت سمنان...

در "ادامه مطلب"ماجرا رو دنبال کنید.

ادامه نوشته

مراقب اعمالت باش

ماهی هرگز با دهان بسته صيد نميشود

 

بعضی ها در آرزوی صید یک اشتباه در انتظارتو  نشسته اند.


سندرم روزهای جمعه


تجربه غروب روزهای جمعه، تجربه‌ای كاملا آشناست؛

احساس اندوهی خفیف، اضطرابی مبهم و نوعی بی‌قراری آزاردهنده، آن چیزی است كه این روز را از بقیه روزهای هفته متمایز می‌كند.

براستی راز این احساس ناخوشایند و مبهم در چیست؟

چرا باوجود چشم انتظار یك هفته‌ای تا انتهای هفته برای بودن در كنار خانواده و فراغت از كار، آخر هفته‌ای چنین غمبار و دلگیر در انتظار ماست؟

ادامه نوشته

ماجرای محرمها در روستای آبخوری

شروع ماه محرم رو تسلیت میگم و التماس دعا دارم. اما اینکه محرم در آبخوری چگونه برگزار میشه بحثیه که در این پست میخوام اشاره کنم، در روستای آبخوری در محرم تقریبا همه سعی میکنند که خودشون رو از اقصی نقاط ایران به روستا برسونند تا هم عزاداری کنند و هم دیداری تازه، از مراسمها میتونم به اجرای تعزیه و سینه زنی اشاره کنم، هر شب یک نفر تو مسجد روستا شام میده که متاسفانه چون ترتیب افرادی که خرج میدن رو نمی شناسم نمیتونم اعلام کنم اگر دوستان اطلاع دارند میتونند تو نظرات عنوان کنند. خلاصه اینکه هر کسی رو اگر مدت طولانی باشه که ندیدی میتونی با حضور در تاسوعا و عاشورا ببینی. انتظار میره امسال بواسطه چند روز تعطیلی عده زیادی به روستا برند و خلاصه عزاداری خوبی بشه ترتیب داد. عزداری همتون قبول و التماس دعا

مرا همانگونه که هستم دوستم داشته باش

ما به این دلیل دوست داریم آدمها را تغییر دهیم، که دوستشان داریم. اما گاهی‌اوقات، انگیزه‌های ما خالص نیستند. در "ادامه مطلب" دنبال کنید

"

ادامه نوشته

قصه یک مجسمه

وقتی که بچه بودم خونه مادر بزرگم یک مجسمه بود با تصاویر زیر، که تو بچگی معنیشو متوجه نمی شدم، وقتی از مادربزرگم پرسیدم به من جوابی داد که شبیه توضیح عکس پایین بود، امیدوارم همه بتونیم رعایت کنیم

عید بزرگ غدیر بر همه شیعیان مبارکباد

ساقي به پياله باده كم مي ريزي
 
اين ميكده را چرا به هم مي ريزي؟!
 
از گردش ساغرت شكايت دارم
 
آسوده بريز! بنده عادت دارم
 
با خستگي آمدم؛ فرح مي خواهم
 
سجاده و تسبيح و قدح مي خواهم
 
ما قوم عجم به باده عادت داريم

بر پيرمغان «علي» ارادت داريم

 

ادامه نوشته